عبدالله مستوفى

70

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

تالار منبر و ميزى كه جاى معلم در آن بود ساخته و در سمت راست اين منبر و ميز ، تختهء سه پايهء سياهى گذاشته و روبروى اين ميز و منبر از دو طرف ، دو رديف نيمكتهاى دو نفرى وصل بهم كه جلو هر نفرى يك جعبه‌اى هم داشت كه در آن كار ميز را صورت ميداد ، پرداخته شده بود . شيخ لطفعلى بر روى صندلى بجاى معلم قرار گرفته آقاى مهندس بغايرى ( ميرزا عبد الرزاق خان ) پهلوى او ايستاده و ميرزا محمد حسين هم بر صندلى ديگرى در سمت راست جلو تختهء سه پايهء سياهى نشسته و قرآنى هم روى ميز بود . براى اينكه بىطرفى در امتحان كاملا رعايت شده باشد ، آقاى سرتيپ بغايرى بطور تفأل قرآن را گشود و بدست شيخ لطفعلى داد ، ايشان آيه‌اى را كه البته آيهء سر صفحهء راست بود شروع كردند . من از قضا اين آيه را حفظ داشتم و تا آخر از حفظ خواندم و طورى قرائت كردم كه معلوم شد معنى و بنابراين تجزيه و تركيب آن را به خوبى ميدانم . ميرزا محمد حسين و آقاى بغايرى نظرى بهم افكنده معلوم بود كه ميخواستند بگويند زيادتر از احتياج ما معلومات دارد ، ولى شيخ لطفعلى متقاعد نشد و بعنوان اينكه بايد كاملا سؤالات نحوى و صرفى بعدهء مشخص در برنامه به عمل آيد ، با بيان مؤدبانه چند سؤال از من كرد . از جمله تركيب جائنى زيد را خواست . من هم شروع بتركيب جمله كرده فعل و فاعل و مفعول را تعيين و حتى قول غير مشهور را كه اصل جائنى جاء الىّ بوده است ، نيز بعرضشان رساندم . آقاى شيخ از اين جملهء آخرى بسيار راضى شد و برسم زمان شروع بتحسين كرد . بعد از ايشان آقاى ميرزا محمد حسين بجاى ايشان برآمده كتاب تاريخ اشكانيان تأليف ميرزا محمد حسين فروغى را باز بطور تفال گشود . كاغذ و قلم و دواتى كه قبلا حاضر كرده بودند به من دادند ، ايشان ديكته گفتند و من نوشتم ، البته غلط املائى و كتبى نداشتم ، ايشان محض تكميل امتحان چند جمله‌اى براى امتحان انشائى به من دادند ، آن را هم بىعيب از كار درآورده تحويل دادم . سپس آقاى ميرزا عبد الرزاق خان بجاى معلم برآمده براى امتحان چند رقم كسر داد كه با هم جمع كنم ، آن را هم روى تخته عمل كرده حاصل جمع را نمودم و به تالار سابق الذكر برگشتم . مشير الملك هم آمده بود ، من مرخصى حاصل كرده از محضر آقايان خارج شده به منزل مراجعت كردم . بعد از يكهفته كه عدهء داوطلبها و امتحان شده‌ها به ده دوازده نفر رسيد ، همگى را خبر كردند كه روزهاى دوشنبه و چهارشنبه كه روزهاى امتحان داوطلب‌هاى آينده است ، قبول‌شده‌ها هم بمدرسه بيايند كه با هم مأنوس شوند . من هم هر روز سوار شده بمدرسه ميرفتم و يكى دو ساعتى با رفقاى آينده روى نيمكت‌ها نشسته صحبت ميكرديم . رفقاى مدرسهء من داوطلبها بعضى شاگردان مدرسهء علميه و افتتاحيه و برخى هم مثل من از تحصيل كرده‌هاى خانه يا مدارس آخوندى بودند . ميرزا باقر خان و ميرزا تقى خان عظيمى - ميرزا محمد عليخان احتشام همايون پسر معين الدوله - داود خان پسر عماد نظام برادرزادهء سهام الدوله ( جليلوند ) - ميرزا على اكبر خان پسر خان بابا خان قزوينى ( آقاى